خرید بک لینک
حسین آقای بستنی فروش هر روز بعد از ظهر از کوچه ی ما عبور می کردو نوای آی بستنی ....آی بستنی سر میداد .خیلی دقیق نمیدونستم بستنی چیه اما به نظرم چیزی شبیه ماست های کیسه ای مادربزرگ خدا بیامرزم بود که برای فروش درست میکرد و این شغل یه جورایی شغل میراثی خانواده ما هم شد!!! یه روز بلاخره از سر کنجکاوی با شنیدن صدای حسین اقا به سراغ مادر رفتم واز او خواستم به من پولی بده تا بتونم یکی از اون بستنی های خوش و اب و رنگ و تهیه کنم. مادر با شنیدن درخواست ناگهانی من کمی سرخ و سفید شد و بعد از نگاه کردن به کیف پول همیشه خالیش دو زانو جلوی پای من نشست وگفت: تو می دونستی بستنی های حسین اقا خیلی تلخ و بدمزه ان ....من خوردم یه چیزی مثله ته خیاره... با تعجب به مادر نگاه کردم و گفتم: ولی نوید و احمد هر روز از اون بستنی ها میخرن و کلی بهشون خوش می گذره .. چشمای مادر دوباره از غم پر شد و گفت: آخه نوید و احمد مزه ی ماست های فروشی ما رو که تاحالا نچشیدن تا بفهمن چی خوشمزه ست وچی تلخ و بدمزه... و بعد دست راست من را در دست گرفت و به سمت آشپزخانه رفت و مقداری از ماست های کیسه ای را روی نان مالید و داد دستم . س

برچسب: بستنی تلخ,بستنی تلخ میهن,بستنی شکلات تلخ,طرز تهیه بستنی تلخ,رمان بستنی تلخ,بستنی شکلات تلخ میهن,خواص بستنی تلخ,کالری بستنی تلخ,علت تلخی بستنی, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 1:55

می گویند روزی مالک یک آبادی به خانه کدخدا می رود. ساززن آبادی پیش مالک می آید و یک پنجه عالی ساز می زند. مالک که خوشش آمده بود، وعده می دهد، سر خرمن که شد، یک خروار گندم به ساززن بدهد. ساززن هم خوشحال شده و تا موعد خرمن روزشماری می کند. رفته رفته سر خرمن می رسد و مالک برای برداشت محصول به آبادی می آید و ساززن با خوشحالی پیش مالک می رود و بعد از عرض سلام به یادش می اندازد که: من همان ساززن هستم که وعده نمودید، سر خرمن یک خروار گندم می دهید لطف بفرمایید.مالک خنده ای می کند و می گوید:« ساده دل، تو یک چیزی زدی، من خوشم آمد، من هم یک چیزی گفتم که تو خوشت بیاید. حوصله داری؟» و ساززن بیچاره را محروم می کند.

برچسب: وعده سر خرمن,وعده سر خرمن به انگلیسی,وعده سر خرمن دادن,وعده سر خرمن معنی,وعده سر خرمن یعنی چه,وعده سر خرمن چیست,وعده ی سر خرمن دادن,داستان وعده سر خرمن,وعده های سرخرمن همه ارزانی شیخ,شعر وعده سر خرمن, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 1:55

روزی خبرنگار جوانی از ادیسون پرسید:
آقای ادیسون شنیدم برای اختراع لامپ تلاش های زیادی کرده ای،
اما موفق نشده ای، چرا؟!
پس از ۹۹۹ بار شکست همچنان به فعالیت خود ادامه می دهی؟
ادیسون با خونسردی جواب می دهد:
ببخشید آقا من ۹۹۹ بار شکست نخورده ام، بلکه ۹۹۹ روش یاد گرفته ام که لامپ چگونه ساخته نمی شود!
طرز نگرش می تواند آنچه که شکست نامیده می شود را تبدیل به معجزه کند...

برچسب: ادیسون,ادیسون فیلم,ادیسون و اختراع برق,ادیسون اختراعات,ادینسون کاوانی,ادیسون و تسلا,ادیسون عکس,ادیسون جملات,ادیسون برنامه,ادیسون کودکی, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 1:54

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی ميکرد؛کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند.سنگ زيبايی درون چشمه ديد.آن را برداشت و در خورجينش گذاشت و به راهش ادامه داد.در راه به مسافری برخورد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده بود.کنار او نشست و از داخل خورجينش نانی بيرون آود و به او داد.مرد گرسنه هنگام خوردن نان چشمش به سنگهای گرانبهای درون خورجين افتاد.نگاهی به زاهد کرد و گفت:((آيا آن سنگ را به من ميدهی؟))زاهد بی درنگ سنگ را در آورد و به او داد.مسافر از خوشحالی در پوست خود نميگنجيد.او ميدانست سنگ آنقدر قيمتی است که با فروش آن ميتواند تا آخر عمر در فاه زندگی کند؛بنابراين سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد.چند روز بعد؛ همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت:((من خيلی فکر کردم؛تو با اينکه ميدانستی اين سنگ چقدر گرانبهاست؛خيلی راحت آن را به من هديه کردی.))بعد دست در جيبش کرد و سنگ را در آورد و گفت:((من اين سنگ را به تو باز ميگردانم ولی در عوض چيز گرانبها تری از تو ميخوام!به من ياد بده که چگونه ميتوانم مثل تو باشم.))

برچسب: داستان مرد زاهد,مرد زاهد,معنی مرد زاهد,پولدارترین مرد زاهدان,مرد عابد و زاهد, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 1:54

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ...بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.

برچسب: رد پا,رد پای احساس,رد پای گرگ,رد پا به انگلیسی,ردپای عشق,رد پا روی سنگ,ردپا چت,رد پای خدا,ردپای امام حسین,رد پای باران, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 1:54

هجدهمین نمایشگاه کتاب کشور در نیشابوراز۱۶تا۲۱آبان برگزار خواهد شد.
(کیلومتر ۱۲جاده باغرود)
جهت حضور سراسری اطلاع رسانی نمایید.

برچسب: هجدهمین نمایشگاه کتاب مشهد,هفدهمین نمایشگاه کتاب کودک و نوجوان,هفدهمین نمایشگاه کتاب کودک,هفدهمین نمایشگاه کتاب تهران,هجدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 1:53

نخستین پزشك شناخته شده ی آریایی به نام تریتا یا آترت نام داشت كه از دیدگاه زرتشت و اهورا مزدا شخصی بود پرهیزكار، دانا، كام كار، توانا كه برای نخستین بار، ناخوشی، تب و زخم نیزه را بازداشت. نام تریتا نه تنها در فرهنگ ایرانی بلكه در هندوستان نیز به عنوان اولین پزشك آریایی معرفی شده است. تریتا به عنوان نخستین پزشك و جراح آریایی با گیاهان و خواص آن ها آشنایی فراوان داشت. او برای درمان بیماری ها از عصاره های گیاهانی كه خود استخراج می كرد، استفاده می نمود.از سایر نام داران آریایی در این عرصه می توان جمشید یا یما، فریدون یا تئا و غیره را نام برد. یما و تراتااون

برچسب: نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 3:28

شاه عباس از وزيرش پرسيد: امسال اوضاع اقتصادی كشور چگونه است؟
وزير گفت: الحمدالله به گونه ای است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند.
شاه عباس گفت:
نادان اگر اوضاع مالي مردم خوب بود میبايست كفاشان به مكه میرفتند نه پينهدوزان، چون مردم نمیتوانند كفش بخرند ناچار به تعميرش می پردازند، بررسی كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم...

برچسب: یک حکایت از گلستان سعدی,یک حکایت کوتاه,یک حکایت از سعدی,یک حکایت زیبا,یک حکایت از بوستان سعدی,یک حکایت کردی,یک حکایت,یک حکایت به زبان ساده,یک حکایت جالب,یک حکایت کوتاه و ساده, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 3:28

آیا میدانید: اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند.آیا میدانید: اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع کرد ایرانیان بودند.آیا میدانید: اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند.آیا میدانید: اولین مردمانی که مس را کشف کرد ایرانیان بودند.آیا میدانید: اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند.آیا میدانید: اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان.آیا میدانید: اولین مردمانی

برچسب: آیا میدانید اولین, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 3:28

در زمان هخامنشیان ،ایران سرزمین بزرگى بود که بیش از 30کشور امروزى مانند عراق،سوریه،قبرس،لیبى،مصر،سودان،رومانى،یوگوسلاوى و...را شامل میشد.به علت ایجاد راه هاى خوب و امن،رفت و آمد کاروان هاى بازرگانى در آن ها به راحتى صورت گرفت.خانه هاى مردم:بعضى از مردم ایران چادر نشین بودند و به دنبال گله هاى خود کوچ میکردند.اما جمع زیادى از ایرانیان ساکن شهرها و روستاها بودند.بیشتر خانه هاى شهر ها و روستاها با آجر ىا خشت خام ساخته میشد.بام اغلب خانه ها کاه گلى بود.در ورودى همه خانه ها چوبى بود.خوراک هاى آنها:غذاى اصلى ایرانى هاى هخامنشى نان بود.گوشت گوسفند،گاو،بز و

برچسب: نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 3:28

یکی از مهمترین فتوحات نادر پیروزی بر سپاهیان هندی بود. هندوستان در ۱۷۰۷ امپراتوری بزرگ و قدرتمندی بود که از نظر ثروت و جمعیت رقیبی در منطقه نداشت. در ۱۷۱۹ با روی کار آمدن محمدشاه (رقیب نادر) شمارش معکوس برای سقوط این امپراتوری آغاز شد.در پی عدم تحویل افغانها سپاهیان ایران از رود سند گذشتند و در جنگ کَرنال هندوستان را شکست داده و دهلی پایتخت آنرا تصرف کردند. سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند. در این جنگ بیش از سیهزار نفر کشته شدند. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و تاج پادشاهی هند را بر سر محمد شاه گذاشت.

برچسب: فتوحات نادرشاه افشار, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 3:27

میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببردمیترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت به سوی شهر خویش باز گشت مردم شادی می کردند و نوازندگان می

برچسب: طعم عشق به میهن, نویسنده: ماهان سلیمانی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 3:27

صفحه بندی